X
تبلیغات
رایتل
.:: بــنــگــــر یــ ::.
سه‌شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1387

 

 

تازه اول شب شده بود ٬ دلم برای محله های قدیمی شهر تنگ شده بود از دوری راهم از فاصله های زیاد! مدتها بود به اینجاها گذر نکرده بودم . اما چرا اینچنین ...مگر چشمهاى من بى ستاره شده اند یا کوچه پست کوچه های محله ی قدیمى بى ستاره اند ؟ مشکل از کفشهاى پاشنه بلندم بود یا از حفره ها و گودالهای محله؟ کوچه های محله خاکى بودند یا من عادت کرده ام در خیابانهای فرش شده از سنگ راه بروم که حتى مجبور نباشم زیر پایم را نگاه کنم ؟ تیرهای کمر راست کرده و قد برافراشته ی برق هیبت داشتند یا من آنها را بی برگ می دیدم ؟! سخت به تعمق فرو رفته بودم ...  

 

اول محله که وارد شدیم نور چراغهای خیابان روبه رویی تا حدی محله را روشن کرده بود ٬اما همین که از خیابان اصلی کم کم فاصله می گرفتیم کوچه ها عین آسمان بی ماه و ستاره ٬ تاریک شده بودند . حالا چه فرقی میکرد شب باشد یا روز ٬چه فرقی میکرد سرم را خم کنم و جلوم را بپایم که مبادا باز بیفتم در یکی از حفره های پر شده از آبهای بارانی و زباله های محله ! حالا چه فرقی میکردم من با آنهایی که از کنارم در همین چلها(گل و لای) رد می شدند .   

قدم برداشتن بر فرشهای تزئین شده از گل و لای و صدای شلپ شلپ برخاسته از قدم نهادن در آبهای جمع شده بر زمین ٬ چلی (گلی) شدن پاهایم ... شلوار خوصیم٬ ته چادرم ..چادر سهیلا خانوم ٬ شلوار عارف (عارف مممنوتم ) . آقا موتور سوار که موتور او گویی نه لامپ داشت و نه دنده ! کم لطفی نکرد یکسره از اول کوچه گاز گرفته تو این کوچه های تاریک مراعات حال عبور و مرور پیر -جوان -کودک و ..حیوانات هیچ برایش مهم نبود ! آنچنان آب پاشید که نمی دانم آب پاشده شد بر سر و لباسم آب باران ..فاضلاب..جوبها اصلا  آب چی بود ! . رد که می شدیم بعضی از درهای خانه ها باز بود.. جالب بود این یعنی یکی از معیارهای انسانهایی که ما از آنها به خوبی یاد می کنیم و می گوییم دروازه خانه اش همیشه باز است. این گردهمایی افراد خانواده زیر سقف یک خانه در وسط حیاط همان خانه... معلوم بود که هنوز ارزشهای قومی زنده و پابرجاست هر چند که تیرها بی چراغ بودند اما چراغ قلبها نورانی بود .

 

گذر کردن از میان کوچه های محله که لاین بندى درستى نداشتند ٬ هر چند که تیرهای برق بود اما اثری از چراغهای نور بر آنها نبود٬ چه تار و خموش بنظر میرسید . بوی نامطبوع زباله ها ، زباله های انداخته شده درحفره ها ، مگسها که زمستان و گرما را نمى شناسند . دیدن دخترکان در کنار جوبهای پر از لجن به من بگویید آسایش کجاست باران که مى بارد بوی تعفن زباله ها را صد چندان می کند ..آسایش امنیت آرامش کجاست.؟ 

مردم کوچه هاى خاکى محله های قدیمی گلایه هاى بسیارى داشتند ... یکی می گفت سالهاست که در این محل زندگی می کنیم اما هنوز معابر ما آسفالت ندارند ، سالهاست که کوچه های بی چراغ امنیت را ندیده هر چند گاه بر تعداد سارقان... محله افزوده می شود ٬ گذر کردن از میان کوچه ها ترسناک است . و یکی می گفت بندرعباس یعنی همینجا ساحل نشینان یعنی ما همین استان اما با گذشت سالها اکثر لاینهای محله چراغانی نشده مانده اند . گلایه از کوچه هاى تاریک و کور این محله که بمحض غروب کردن آفتاب آنها نیز غروب مى کنند! و بر عکس هنگام شب طلوع سگهاى ولگرد و گربه ها که بر بام و درهاى خانه نشسته که فقط چشمهاى تیله رنگ آنها مشخص است، دیده میشد منظره جالب دیگری در این وقت شب دیده نمی شد .  

حتى اکثر مردم این محله مى پرسیدند رفتگرها هنوز زنده اند ؟! می گفتند : اگر زنده بودند که مجبور نمى شدیم عین ماشین زباله حمل کن٬ زباله ها را از محله تا سر خیابان ببریم و آنجا بریزیم ! که حد اقل از بوى نامطبوع زباله ها سگها و حیوانات دیگر در امان بمانیم . !   

 

شهرم رو به پیشرفت است بسیار خوشحالم ...اما چرا اینجا همانطور باید باشد که سالها بوده است . من از اینکه کوچه هاى قدیمى ترین محله هاى شهرم را سوت و کور مى بینم که اینچنین در معرض فراموشى قرار گرفته اند به یاد خیابانهایی افتادم که دو - سه فدمی آن طرفتر از این محله بودند ٬ من را سخت در تعمق فرو برد و دنبال علت بودم که چرا اینچنین باید باشد .!؟ کوچه ها از نبود روشنایی می نالند ٬ مردم محله از کوچه های خاکی می نالند ٬ حالا هم کوچه ها هم مردم از خاکها و تاریکی می نالند . چرا باید اینچنین باشد ؟! 

 

اینجا دو خیابان آن طرف تر از خانه هاى براق و سنگى با نورهاى مصنوعى و خیابانهاى چراغانى شده است ! فقط دو قدم راه ! اما انگار بودجه شهردارى فقط به مناطق خاصى اختصاص دارد تا این محله ها . تا کنون حضرات عالى چند بار از این کوچه هاى بى ستاره گذر کرده اند و تیر برقهاى بى چراغ را دیده اند ؟ چند بار پاسخگو بوده اند؟ چند بار در این کوچه ها قدم زده اند تا از کارکرد رفتگرهاى شبه زنده با خبر باشند ؟    

 

من شخصا مطمئنم بارها و بارها گذر کرده اند٬ و باز هم گذر خواهند کرد .گذر از کنار هر کوچه ی از کوچه های این محله ها اما در مواقعی که خود شیفته و نیازمند شنیدن صدای شهروندان این محله ها باشند ...! اما حیف که از توجه و نیازمندیهای مردم بی تفاوت می گذرند ؟!    

            

                                      اینجاها رفته بودیم..البته این عکس هنگام درخشیدن آفتاب گرفتیم !

  

 

 

                      

 

 

یادداشت ها
   @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number